تبليغاتX
آمریکا آمریکاست

آمریکا آمریکاست

یادداشت شبانه

گفتن،  درد می خواهد که ندارم

چه می توانم کرد،

کجا می توانم رفت،

ناتوان، غریب، تنها، خسته و مانده

و کسی نیست که بگوید تو کیستی

صدایی به گوش کسی نمی رسد،

ماشین، بوق، بوق، بوق، ماشین، بوق، ماشین...

..

..

با این همه صدا مگر

می شنوند صدای "آدم" را

صدایی نمی آید از آدم

و آدم صدایی بر نمی آورد..

..

..

"آدم" اینجا مرده است..

کار از "دارد می میرد" گذشته است.

..

..

آدم مرده است...

 -------------------------------------------------------------------------

تو

ای هم نفس روزان و شبان سرد زمستانی !

کجایی؟

چقدر بی رحم شده ایم و بی پروا !!

بی رحم از روزگار و زندگی" هم "

و بی پروا از روزگار و زندگی "خویش"

 -------------------------------------------------------------------------------

دلم می خواهد برگردم،

اما، می ترسم

می ترسم، کسی نباشد برای آغوش گشودنم

..

از این، می ترسم

..

..

روزگاری بود که فقط دل به "رفتن" داشتم

رفتن و همیشه رفتن

اما امروز،

در این شهر مفلوک و مرده و کشنده

دارم جان می کنم.

..

چقدر به آدم ها محتاجم

حتی، بیشتر از هوای تازه

من، هوای تازه می خواهم

هوای تازه و آدم های گذشته..

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------

جای پای ادم ها همه جا هست !

حتی روی پیشانی من!

که سر به آسمان می سایم از غرور

..

..

ظلم و تزویر، مظلومیت و ذلت

جای پای مثلث دکتر را می بینم..

                                 سی سال است که دارم نفس می کشم

                                                          در این مثلث شوم!

 

             " زر، زور، تزویر "

 

چه  کوچک نوشتم.

می ترسم.

ترس، همه جا هست.

                حتی روی ساقه درختان بلوط و صنوبر

 ..

چه کوچک شده ایم ما : آدم ها

و چه ترسو ما : آدم ها

..

..

و چه بی رحم : خدا

                          همان خدای غربت زده تنها! همان خدای بی مادر و پدر!

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 0:21  توسط محمد گنجی   | 

خودکشی از نوع خفگی

نمی دانم با این حال خرابم چه باید بنویسم. اصلا باید بنویسم یا نه . شاید بهتر باشد کامپیوترم را خاموش کنم و خفه شوم و بگیرم بخوابم. خاموش کردن کامپیوتر کاری ندارد. اما نمی توانم خفه شوم و کسی که نتواند خفه شود نمی تواند بخوابد. همانطوری که نمی تواند غذا بخورد. نمی تواند حرف بزند. نمی تواند چیزی بنویسد. نمی تواند عشق بازی کند.

 اپیزود اول:

فصل زمستان-

دلهره .. بی خبری.. اضطراب.. دلواپسی.. به تلفن جواب نمی دهد. موبایل خاموش است. کسی از او خبری ندارد. صبح اداره نرفته است. مرخصی هم نگرفته. همسایه ها او را ندیده اند. چاره ای نیست . شب دوباره و چند باره به تلفن خانه و موبایل اش زنگ می زند. جواب نمی دهد. دلهره.. دلواپسی.. دلشوره..

 

شب نمی تواند بخوابد. گلویش درد می کند. هربار که می خواهد آب دهانش را فرو بدهد از خواب بیدار می شود. هوا باران گرفته است. گربه همسایه آمده زیر پنجره اتاق و میو میو می کند. دیگر نمی تواند بخوابد. موبایلش را از بالای سرش برمی دارد. ساعت، خودش را کشته شده چهار. دلش می خواهد نماز بخواند و برایش دعا کند. نیم خیز می شود. اما یادش می آید که نمی تواند نماز بخواند. دوباره دراز می کشد. گربه مثل بچه ای که زار می زند میو میو می کند. باران تند تر شده. با انگشتانش تسبیح می زند... 

 ساعت شش صبح دوباره و چندباره زنگ می زند. کسی جواب نمی دهد. شماره اداره را می گیرد. هنوز نیامده اند. تا ساعت هشت منتظر می ماند. دوباره به اداره زنگ می زند. نیامده است. تصمیم می گیرد راهی تهران بشود. با اولین اتوبوس.. نه با اولین سواری.. راننده، تازه کار و ناشی است. جانش را بالا می آورد تا به تهران برسد. در طول راه هزاران بار شماره خانه، موبایل و اداره را گرفته. اما هیچ خبری از او نیست. شاید رفته دانشگاه. شماره دانشگاه را می گیرد. دو هفته ای هست که اینجا نیامده. خانه عمویش..پسر خاله اش اکبر.. پسر عمه اش مرتضی.. و حتی پسر عمویش امید که کرج می نشیند.. نه هیچ خبری از او ندارند. پاک نا امید و درمانده می شود. استفراغ می کند. تا برسد تهران می میرد و زنده می شود.

 

از سر تهران پارس، کرایه دربست می گیرد. ترافیک، ترافیک و باز هم ترافیک. اعصابش له و لورده شده است. چشمهایش را به زر و زور می تواند باز نگه دارد. هلاک شده است تا برسد  سر مسجد آشتیانی ها. پله ها را سه تا یکی بالا می آید. کلید، کلید، این کلید لعنتی پس کجاست؟؟ نه، توی کیفش نیست. جیبهایش ؟ نه، نیست. دوباره می چرخد. نیست . کیفش را دم درب خالی می کند. نه، نیست نیست. به گریه می افتد. گریه گریه هق هق هق هق. دختر همسایه در را باز می کند و کله اش را می آورد بیرون. درب را محکم می بندد و بدو می رود تو. 

 

تقریبا همه همسایه ها جمع شده اند. زنان و بچه ها که هستند. چند تا از مردها هم آمده اند. یکی شان می رود دنبال کلید ساز. همه منتظرند. یکساعت است که همه ایستاده اند.. کلیدساز که می آید، مردها و زن ها می روند خانه شان، اما بچه ها ایستاده اند به تماشا..

 

درب را خیلی راحت باز می کند. اتاق گرم است. احساس خفه گی می کند. احساس غریبه گی می کند. خانه بوی دل تنگی می دهد. شوفاژ را می بندد.می خواهد درب را باز بگذارد اما نمی تواند نگاه بچه های همسایه را تحمل کند. به چشم هایشان خیره می شود و انگار به آنها التماس می کند.بچه ها می فهمند. رو برمی گردانند و می روند. کلید ساز دارد وسایلش را جمع و جور می کند که برود. پولش را هنوز نگرفته است. این پا اون پا می کند..

نسیبه می آید جلوی میز. کتابها، جزوه ها، فیلم ها، قرآن، کتاب مقدس، مجله ها،  لپ تاب و بطری آب. دستگیره درب اتاق خواب را می گیرد. چشمش به موبایل محمد می افتد. خاموش است. موبایل را برمی دارد. دوباره می گذارد روی میز. دستگیره  درب اتاق خواب را می کشد پایین. درب بسته است. کلید؟ زیر کتابهای روی میز. نه نیست. همیشه همین جا می گذاشتند. همه میز را زیر و رو می کند. کلید ساز دارد نگاه می کند. کلیدساز خسته و درمانده شده است. نسیبه، مجله ها و کتاب ها و  کتاب مقدس را می ریزد پایین، کف اتاق. دوباره دستگیره را می کشد. هل می دهد. دوباره هل می دهد.. کلید ساز سرفه می کند. نسیبه سر بر می گرداند. اصلا یادش رفته بود. کلید ساز کفشش را می کند. می آید تو. توی سوراخ قفل نگاه می کند: درب از تو قفل شده است. نسیبه مات و مبهوت روی زمین می نشیند. کلید ساز می گوید: می خواهید بازش کنم؟ .. شروع می کند به ور رفتن با قفل. سیمی از توی سوراخ قفل فرو می کند. می چرخاند. محکم می چرخاند. تک .. صدا می کند. چهار سو را فرو می کند توی سوراخ قفل. چندبار آنرا میزان می کند و یک دفعه فشار می دهد. کلید می افتد کف اتاق خواب و ترق صدا می کند. قلب نسیبه می افتد توی شکمش. تالاپ... کلیدساز رو برمی گرداند. نسیبه غش کرده است و افتاده.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 0:2  توسط محمد گنجی   | 

قانون اساسی و آزادی ( بخش دوم)

 

بخش چهارم: شامل دوبند است.

بند اول: درباره اختیارات مجلس قانونگذاری هر ایالت در مورد زمان، مکان و شیوه برگزاری انتخابات سنا و مجلس نمایندگان است.

بند دوم : درباره تعداد جلسات کنگره در هر سال( حداقل یکبار) که در اولین دوشنبه ماه دسامبر می باشد.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش پنجم: شامل چهار بند است که درباره اختیارات و مقررات داخلی هر یک از مجلسین به تفکیک آمده است.

بند اول: هریک از مجلسین بر انتخابات، گزارش آرای انتخابات و صلاحیت اعضای خود نظارت می کند و جلسات آنها با حضور اکثریت نمایندگان رسمیت می یابد.

بند دوم: درباره اختیارات هر یک از مجلسین در تهیه آئین نامه داخلی خود و تنبیه اعضای خود بدلیل بی انضباطی و حتی اخراج با اتفاق نظر دو سوم نمایندگان.

بند سوم: درباره انتشار مشروح مذاکرات خود در نشریه و مستثنی کردن مذاکرات محرمانه از انتشار، " آرای مثبت و منفی نمایندگان هر مجلس در زمینه مسائل مختلف باید با تمایل یک پنجم اعضای حاضر، در روزنامه درج گردد."

بند چهارم : درباره غیرقانونی بودن به تعویق انداختن تشکیل جلسه هریک ازمجلسین بدون موافقت مجلس دیگر است.

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش ششم: درباره میزان و نحوه دریافت حقوق و مزایای سناتورها و نمایندگان است.  این بخش شامل دو بند است.

بند اول: " سناتورها و نمایندگان در ازای خدمتشان حقوق و مزایایی را که قانون تعیین می کند و از محل خزانه داری ایالات متحده پرداخت می شود، دریافت می نمایند. آنان در هنگامی که در جلسه های مجلس مربوطه حضور دارند و در زمان رفت و آمد به مجلس، در کلیه موارد به جز خیانت، جنایت و اخلال در نظم عمومی از بازداشت مصون خواهند بود و برای هرگونه سخنرانی یا بحثی که در هر یک از مجلسین ایراد نمایند، در هیچ مکان دیگری نباید مواخذه شوند."

بند دوم: "هیچ سناتور یا نماینده ای طی دوره نمایندگی خود نباید به یک سمت دولتی در دستگاه حاکمه ایالات متحده که در زمان تصدی مقام سناتوری ایجاد یا موجب افزایش حقوق و مزایای وی در طی دوره مزبور می گردد، منصوب شود...."

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش هفتم: درباره نحوه و روند ارائه و تصویب لوایح در مجلس نمایندگان و سنا است که شامل سه بند است.

بند اول: کلیه لوایح برای تحصیل درآمد در مجلس نمایندگان تصویب می شود اما سنا می تواند اصلاحاتی را پیشنهاد کند.

بند دوم: " هر لایحه ای که به تصویب مجلس نمایندگان و سنا برسد، قبل از اینکه به صورت قانون درآید به رئیس جمهور ایالات متحده تقدیم خواهد شد که آن را تائید و امضا نماید. در صورت عدم تائید، رئیس جمهور آن را با ذکر دلایل مخالفت به مجلسی که لایحه در آن تصویب شده است ارجاع و مجلس مزبور پس از درج موارد مخالفت در نشریه خود در لایحه تجدید نظر خواهد کرد.... اگر لایحه ای پس از ارائه به رئیس جمهور ظرف مدت ده روز توسط وی اعاده نگردد، لایحه امضاء شده تلقی خواهد شد و بصورت قانون درخواهد آمد..."

بند سوم: درباره تائید هرگونه دستور،  تصمیم یا رای (که نیاز به نظر موافق سنا و مجلس نمایندگان دارد) توسط رئیس جمهور ایالات متحده.

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش هشتم: درباره اختیارات کنگره است که شامل: وضع و وصول مالیاتها، عوارض گمرکی، تعرفه ها، مالیاتهای غیرمستقیم، پرداخت بدهیها و تامین دفاع مشترک و رفاه عمومی ایالات متحده. این بخش دارای هیجده بند است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش نهم: این بخش نیز درباره اختیارات کنگره در حوزه ها و مسائل مختلف است که شامل هشت بند است.

بند اول: "کنگره نباید مهاجرت یا ورود افرادی را که هر یک از ایالتهای فعلی پذیرش آنان را تائید می کنند تا قبل از سال 1808 ممنوع کند..."

بند دوم: " حق قرار احضار زندانی  قابل تعلیق نیست مگر در موارد شورش یا تهاجم خارجی که امنیت عمومی آنرا ایجاب کند."

بند سوم: " هیچ گونه لایحه ای دال بر مجازات افراد بدون محاکمه و یا قانونی که عطف به ماسبق گردد نباید تصویب گردد." 

بند چهارم: " هیچ گونه مالیات سرانه یا مالیات مستقیم دیگری نباید وضع شود مگر اینکه متناسب با آمارگیری یا سرشماری پیش بینی شده در این قانون باشد."

بند پنجم: " هیچگونه مالیات یا عوارض گمرکی بر کالاهای صادراتی هر یک از ایالات وضع نخواهد شد."

بند ششم: " مقررات بازرگانی یا مالیاتی یک ایالت نباید هیچ امتیازی برای بندرهای خود نسبت به بندرهای ایالتهای دیگر قائل شوند..."

بند هفتم: " برداشت پول از خزانه داری فقط براساس اعتباراتی که قانون معین می کند خواهد بود. و اظهارنامه ها و صورتحساب دریافت و پرداخت کلیه وجوه دولتی به طور منظم و هر از چندگاه منتشر می شود."

بند هشتم: " ایالات متحده هیچ گونه عنوان اشرافی اعطاء نمی کند: هرکسی که در ایالات متحده دارای سمت رسمی تعهدآور یا امانی باشد نمی تواند بدون رضایت کنگره هیچ نوع هدیه، مقرری، سمت و یا عنوانی را از هیچ شاه، شاهزاده  و یا کشور خارجی بپذیرد."

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش دهم: انجام موارد ذیل برای ایالتها ممنوع است:

بند اول : الحاق به معاهده، اتحادیه و یا کنفدراسیون، صدور مجوز اقدام مقابله به مثل، چاپ پول، انتشار اوراق بهادار، پیشنهاد هر چیزی غیر از سکه طلا و نقره برای پرداخت بدهی ها، تصویب هر نوع لایحه، مجازات افراد بدون محاکمه یا به موجب قانونی که عطف به ماسبق شود یا قانونی که به تعهدات قراردادی لطمه بزند و اعطای هرگونه عنوان اشرافی.

بند دوم: "هیچ ایالتی نمی تواند بدون موافقت کنگره هیچ گونه تعرفه یا عوارض گمرکی بر واردات و صادرات وضع نماید به جز مواردی که برای اجرای قوانین بازرسی آن ایالت کاملا ضروری باشد..."

بند سوم: " هیچ ایالتی نباید بدون موافقت کنگره، عوارض بار یا مالیات وضع نماید، در زمان صلح سرباز یا کشتی جنگی نگهداری کند، با ایالات دیگر و یا با یک قدرت خارجی موافقتنامه یا میثاقی امضاء نماید یا وارد جنگ شود، مگر اینکه عملا مورد تهاجم قرار گیرد یا در معرض خطر قریب الوقوعی باشد که درنگ در برابر آن جایز نباشد."

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 23:57  توسط محمد گنجی   | 

قانون اساسی و آزادی( بخش اول)

قانون اساسی ایالات متحده آمریکا

قانون اساسی امریکا شامل یک مقدمه و هفت اصل است. مقدمه قانون اساسی که دربردارنده همه آرمانهای ملت آمریکا و پدران بنیادگذار است: 

" ما مردم ایالات متحده آمریکا به منظور تشکیل اتحادیه ای کامل تر، استقرار عدالت،  تامین آسایش ملی،  تضمین دفاع مشترک،  ارتقای رفاه عمومی و حفظ برکات آزادی برای خود و آیندگانمان،  قانون اساسی حاضر را برای ایالات متحده آمریکا وضع و مقرر می نماییم."

اصل اول قانون اساسی درباره قوه مقننه است که شامل ده بخش است. شرح مختصری از بخشهای ده گانه قانون اساسی برای درک آنچه که ما بدنبال آن هستیم ضروری است.

 

بخش اول: کنگره آمریکا مرکب از مجلس سنا و مجلس نمایندگان است که همه اختیارات قانونگذاری مندرج در این قانون اساسی به همین کنگره واگذار شده است.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش دوم: شامل پنج بند است و بطور کلی درباره مجلس نمایندگان آمریکا است.

 بند اول درباره اعضای مجلس نمایندگان و مدت نمایندگی آنها –دو سال-است.

بند دوم درباره شرایط یک فرد برای نمایندگی در ایالات آمریکاست. (بیست و پنج سال سن، هفت سال تبعه آمریکا و در زمان انتخابات مقیم ایالتی که از آنجا انتخاب می شود)

بند سوم درباره تعداد نمایندگان هر ایالت است. این بند اهمیت زیادی دارد و جزء موارد بحث برانگیز قانون اساسی بوده است. شرح این بند اینگونه است:

" تعداد نمایندگان و میزان مالیاتهای مستقیم ایالتهایی که که به اتحادیه ملحق می شوند برحسب تعداد جمعیت آنها تعیین می شود. تعداد جمعیت با افزودن سه پنجم سایر افراد به کل افراد آزاد معین می شود. افراد آزاد شامل کسانی است که برای یک دوره چند ساله تعهد خدمت داشته باشند ولی سرخپوستان معاف از مالیات را شامل نمی شود..."

توضیح اینکه عبارت " سایر افراد" منظور سیاهپوستان هستند که معادل سه پنجم یک انسان آزاد ( سفیدپوست) به حساب می آمدند.

بند پنجم درباره اختیار انحصاری مجلس نمایندگان برای " اعلام جرم علیه مقامات دولتی" یا همان استیضاح است.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش سوم: شامل هفت بند است و بطور کلی درباره مجلس سنای آمریکاست.

بند اول درباره تعداد سناتورهای هر ایالت-دو نفر- و مدت زمان خدمت آنها-شش سال-و تعداد رای هر سناتور-یک رای- می باشد.

بند دوم درباره ساختار مجلس سناست. در اولین جلسه پس از انتخابات، سناتورها به سه دسته تقسیم می شوند. کرسیهای سناتورهای دسته اول باید در پایان سال دوم و کرسیهای دسته دوم در پایان سال چهارم و کرسیهای دسته سوم در پایان سال ششم خالی شود.بطوری که بتوان هر دوسال یکبار یک سوم نمایندگان را دوباره انتخاب کرد.

بند سوم  درباره شرایط  یک فرد برای سناتوری است. ( سی سال سن، نه سال تبعه ایالات متحده آمریکا و در زمان انتخابات، مقیم ایالتی که از آن انتخاب می شود)

بند چهارم درباره ریاست سنا است ( معاون رئیس جمهور) که حق رای ندارد مگر زمانی که تعداد نمایندگان موافق و مخالف مساوی باشد.

بند پنجم درباره انتخاب یک نفر رئیس موقت برای مواقع غیبت معاون رئیس جمهور و یا زمانی که او به جای رئیس جمهور آمریکا انجام وظیفه می کند می باشد.

بند ششم درباره حق انحصاری سنا در رسیدگی به کلیه اعلام جرم علیه مقامات دولتی است. " هیچ کس را نمی توان مجرم شناخت مگر اینکه دو سوم نمایندگان حاضر در این مورد اتفاق نظر داشته باشند."

بند هفتم  ادامه بند قبلی و درباره میزان حکم صادره –در حد عزل از سمت، سلب صلاحیت دست یابی به هرگونه سمت افتخاری یا مسولیت دارای تعهد و یا انتفاعی در ایالات متحده – است. " با این حال کسی که محکوم می شود بر اساس قانون، تحت تعقیب و پیگرد،  محاکمه، محکومیت و مجازات قرار می گیرد."

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:41  توسط محمد گنجی   | 

مجله شهروند امروز، به سردبیری آقای محمد قوچانی توقیف شد.

 

1- " اگر ننویسم و حرف نزنم، می میرم".  این فلسفه زندگی نویسندگان است. "نوشتن و گفتن"  به مثابه  "نفس کشیدن".  اما فلسفه زندگی نویسندگان با منطق حکومت داری سیاستمداران یکسان نیست. سیاست، قانون، مناسبات و اصول خاص خودش را دارد. ( اگر بتوان از اصول در سیاست حرف زد)

2- می خواهم از " آزادی" بنویسم. سخت ترین و مبهم ترین " کلمه" در تاریخ معاصر ایران. قصد ندارم برداشت یا درک یا دانش یا حتی تفسیر خودم را از این کلمه بنویسم. فقط می خواهم مقایسه ای بکنم میان دو متن " قانون اساسی": قانون اساسی ایالات متحده آمریکا و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

3- اگرچه مقایسه میان پیشرفته ترین کشور جهان با یکی از عقب مانده ترین کشورها –شاید- مقایسه نابجا و بی موردی باشد اما از انجا که مطالعات تطبیقی یکی از رشته ها و گرایشات علمی و تحقیقی دانشگاههای امروز جهان است و از طرفی موضوع " آمریکا و فرهنگ آن " مرتبط با گرایش تحصیلی من است بر خود فرض می دانم " کاری " بکنم.

4- قبل از پرداختن به قانون اساسی آمریکا باید درباره " اعلامیه استقلال آمریکا" توضیح مختصری بدهم. سیزده ایالت مستعمره انگلستان در سال 1776 در پی چند سال جنگیدن- جنگ فکری و نظامی- از مستعمره بریتانیای کبیر آزاد می شوند و کشور جدیدی به نام ایالات متحده آمریکا را می سازند. در 4 جولای همان سال و در دومین نشست سراسری، اعلامیه ای نوشته می شود که به " اعلامیه استقلال " معروف است.

5- بند دوم اعلامیه استقلال که مهم ترین و باارزش ترین بخش  این اعلامیه است بدین شرح است:

" We hold these Truths to be self-evident, that all Men are created equal, that they are endowed by their Creator with certain unalienable Rights, that among these are Life, Liberty, and the Pursuit of Happiness—That to secure these Rights, Governments are instituted among Men, deriving their just Powers from the Consent of the Governed, that whenever any Form of Government became destructive of these Ends, it is the Rights of the People to alter or to abolish it, and to institute new Government, laying its Foundation on such Principles, and organizing its Powers in such Form, as to them all seem most likely to effect their Safety and Happiness."   

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 23:8  توسط محمد گنجی   | 

همه مسایل امنیتی است ( بخش دوم)

خدمت ریاست محترم سازمان تامین اجتماعی شعبه .. تهران بزرگ

سلام علیکم

 

احتراما، نظر به اینکه مدتی است کلید دستشویی طبقه سوم مفقود گردیده است و با عنایت به اینکه بدون وجود کلید نمی توان از دستشویی استفاده کرد، خواهشمند است دستور فرمایید نسبت به حل این مشکل مساعدت لازم مبذول فرمایند.

                                                  قبلا از همکاری و حسن توجه آن مقام مسوول کمال تشکر را دارم.

                                                                         محمد پوراسماعیل گنجی

                                                                          11 آبان 1387

پاراف ریاست شعبه:

          واحد مالی: از محل بودجه مصوب سال گذشته تعداد 30 عدد کلید بسازید و در اختیار همکاران این طبقه قرار دهید.                                                                                                                                          

 

          واحد اداری: به یکی از پرسنل خدماتی دستور دهید تا توالت سایر طبقات را چک کند و اگر نیاز به کلید یا مایع دستشویی داشت از محل بودجه مصوب تامین شود.

 

واحد دبیرخانه و ماشین نویسی: یک برگ از این نامه تایپ و بعد از امضاء اینجانب به اداره کل ارسال گردد.

 

پاراف رئیس امور مالی:

         کارپرداز شعبه آقای ... با در نظر داشتن صرفه و صلاح سازمان نسبت به تکثیر 30 عدد کلید  دستشویی طبقه سوم اقدام عاجل صورت گیرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 13:45  توسط محمد گنجی   | 

همه مسایل، امنیتی است..

نشسته ام و به حرفهای دکتر احمدی نژاد فکر می کنم. مگر می شود یک آدم بدون برنامه ریزی قبلی حرف بزند یا مهمتر از آن کاری صورت بدهد. اصلا غیر قابل باور است که رئیس جمهور یک مملکت اینقدر خودسرانه عمل بکند. نه برنامه ریزی ای نه مشورتی نه حساب کتابی . هیچی به هیچی. هرکس نداند فکر می کند این آدم یک بیسواد است. اصلا در حد و اندازه یک دکترای...   دستگیره می آید پایین! یک نفر دارد دستگیره را می کشد پایین!

 

می خواهم بلند شوم. نیم خیز می شوم، اما نمی توانم. کارم نیمه کاره مانده. اگر بلند شوم لباسم نجس می شود. درب، باز باز شده است. من، مضطرب و وحشت زده، همانطور که نشسته ام و دستهایم را لای دو زانویم حایل کرده ام، خودم را می کشم به سینه دیوار.

- ببخشید، ببخشید آقا! آخه مرد حسابی، چرا درب را از پشت قفل نکردی رفتی توالت؟

 مرد درحالیکه صورتش را به سمت دیگر می گرداند، درب را نیمه باز نگه داشته منتظر جواب است. میگویم: - خوب آخه من یادم رفته بود. تو چرا بدون در زدن و سرفه کردن، یکهو اومدی تو؟

- آخه مرد حسابی! من چه می دونستم. تو باید درب رو از پشت قفل کنی . مگه کلید نداره؟ حالا دستی هم می خوای از ما؟ بیا، حالا یه چیزی هم بدهکار شدیم به آقا!!

 به جاکلیدی نیگا می کنم. کلید نبود. با ناراحتی می گم: این سازمان لعنتی چی داره که درب توالتش کلید داشته باشه! نه بابا کلید نداره که.

صدای چند تا ارباب رجوع و همکارانم را می شنوم که دور و بر توالت دارند با هم یه چیزهایی پچ پچ میکنند.

 - آخه مرد حسابی! تو که می دونستی کلید نداره،  برای چی همینجوری رفتی نشستی؟ فکر نمی- کردی اداره به این شلوغی یه نفر بیاد درب رو باز کنه چی میشه؟ خدا رو شکر شانس اوردی من مردم، اگه خدای نکرده یه خانم بود چیکار می کردی! ها !

 هنوز درب را نبسته. من که مثل آدمهای برق گرفته خشکم زده و دیگر قادر به ادامه کارم نیستم، نیم نگاهی به سنگ توالت زیرم می اندازم... و می گویم :

- حالا شما یه بزرگواری بکنین درب رو ببندین و چند دقیقه دم در وایستین نگهبانی بدین تا من کارم تموم بشه. جبران می کنم..

- مرد حسابی! دستت درد نکنه. من یه پزشک مملکت بیام نگهبانی تو رو بدم. تو خجالت نمی کشی؟ پررو! واقعا که شما کارمندای دولت بی ادب و بی فرهنگین. گور بابای این سازمان لعنتی که اینهمه از من و امثال من پول می چاپه اونوقت یه توالت، یه کلید نداره. پدرسگای دیوس! فقط بلدن بخورن. مادرتونو گا...ن.

 دیدم اوضاع خیلی بی ریخته. یارو پاک عصبی شده. گفتم : آقای دکتر! ببخشید. من نمی دونستم. شما به بزرگواری خودتون ما رو ببخشید. آخه خدمت به مردم که فرقی نمی کنه عمل جراحی قلب باشه یا چه میدونم.. دم در توالت.. هدف خدمته!  تو رو خدا آقای دکتر این در رو ببند. آبروم رفت توی این سازمان! جون مادرت اون در رو ببند آقای دکتر!

 دکتر درب توالت را کاملا باز کرد و کله اش را آورد توی توالت و با همان حالت عصبانیت چشمان خون گرفته اش را درآورد و یک نگاهی به من کرد و ..

- پدر سگ! به جون مادر خودت.   

 و درب را آنچنان محکم بست که من واقعا ترسیدم که نکنه درب توالت از جایش کنده شود و وضع را از این که هست خراب تر کند.

یک نفس راحتی کشیدم.

همه جا ساکت شده . هیچ صدایی نه از ارباب رجوع و نه از همکاران درنمی آد. انگار همه رفته بودند و اداره تعطیل شده . ترسیدم. خدایا! نمی دانم این دکتره هست، رفته، چی شده.. همانجور نشسته و نیم خیز حس کردم پاهایم مورمور می شود. یک بار دیگر به سنگ توالت زیرم نگاهی انداختم.

آخه من که کاری صورت ندادم. چی کار کنم؟  خدایا، نه می توانم بشینم، نه می تونم بلند شم. صدا زدم: آقای دکتر! آقا ! آقای دکتر!

یکهو یک نفر محکم با لگد به در کوبید و داد زد: مرض ! پاشو دیگه لعنتی!

 آخش! خیالم راحت شد. هنوز پشت در ایستاده. یک نفس راحت کشیدم. آفتابه را پر آب کردم و همانطور که داشتم به صدای پرشدن آفتابه گوش می دادمَ، به سخنرانی دیشب دکتر احمدی نژاد فکر می کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 0:25  توسط محمد گنجی   | 

اندر احوالات خودمان که نمی دانیم چه مرضی گرفته ایم که قادر به نوشتن نیستیم

۱- عنوان بایسته و شایسته ای انتخاب کرده ایم برای شروع نوشته مان. از جهاتی چند:

 اول آنکه مطول است و اصولا ما از هر چیز مطول یک جورهایی خوشمان می آید. دویم آنکه درباره حال و احوالات شخص شخیص خودمان است. کسی انکار این قضیه نتواند کرد که "از خود نویسی" از اهم واجبات است. و سیم آنکه بر ما مثل روز روشن است که ناتوانی مان در نوشتن نشانه ای است از یک نوع مرض که نیاز به طبیب حاذق و کارکشته ای دارد. ( توضیح بایسته: خودمان می دانیم که همه خوانندگان بر ما طعنه می زنند که ای آقا ! شما همان وقت هم که می نویسید این خود نشانه ای است از بیماری لاعلاج شما که حذاقت هیچ طبیبی قادر به تشخیص و علاج این مرض شما نمی باشد)

 

2- این گونه هم نبوده است که در این یک ماه گذشته هیچ جریده ای ننوشته باشیم . نوشته ایم . چند نامه مطول و طنزگونه بوده است خطاب به چند دوست و خویشاوند که با چاپار مدرن- ای میل- برایشان ارسال کردیم. بسیار مشتاق بودیم که بتوانیم همین چند جریده مطول را کمی " اصلاحات " بفرمائیم و در جوف وبلاگمان جای دهیم اما افسوس هرچه کردیم نشد که نشد که نشد.

 

3- شده ایم یک کارمند حسابی! صبح  مثل یک کارمند از خواب بیدار می شویم. دستشویی می رویم. صبحانه می خوریم. با سرویس می رویم به اداره مان. کارت ورود می زنیم. کار می کنیم. چای می- خوریم. کار می کنیم. چای می خوریم. کار می کنیم. کارت خروج می زنیم. با سرویس برمی گردیم خانه مان. تلویزیون تماشا می کنیم. شام می خوریم. اس ام اس می دهیم. دستشویی می رویم. می- خوابیم.

 

4- مدتی نشد که این وحدت رویه دیگرگونه شد. دوباره برگشتیم به سر خانه اول مان. شب تا دیر هنگام پای کتاب و دفتریم. صبح دیر بیدار می شویم در عین بی خیالی از دیرشدن اداره مان. صبحانه نمی- خوریم. با تاکسی و بعدش با مترو می رویم اداره. تاخیر تاخیر و باز هم تاخیر. اما آن کار و چای لعنتی و همیشگی سر جایشان هستند. چای می خوریم. کار می کنیم.

 

5- خوب که چه ؟ این خزعبلات را سرهم کرده ایم که چه بشود؟ که دیگران بخوانند و بفرمایند " چه زندگی سگی ای داری آقا!" فی الواقع خودمان هم نمی دانیم اصلا برای چه پای این کامپیوتر نشسته- ایم و داریم این اراجیف را می نویسیم. راستش داریم از " سیاست نامه نویسی" فرار می کنیم.  از امشب،  سر نماز نافله مان تصمیم قاطع گرفتیم که دیگر من بعد درباره هیچ موضوع،  شخصیت و رویداد سیاسی حرفی نزنیم.  به فرموده شاعر فقید که نمی دانیم نام و نام خانوادگی شان چه می باشد که می فرمود:

                   زبان در کام خود باشد چه خوش باشد           خراسان بعد شوش باشد چه خوش باشد

                   نمی دانم کجا بودم کجا رفتم کجایم             توالت.. آخ.. آب جوش باشد چه خوش باشد 

 

6- هنوز تصمیم نگرفته ایم که درباره چه مسائل مهمی چیز بنویسیم. اما شاید در آینده ای نزدیک درباره تاریخ آمریکا – این عزیز بهتر از جان – چیزهایی نوشتیم. تا ببینیم خدا چه می خواهد.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:24  توسط محمد گنجی   | 

دردسرهای وبلاگ نویسی

اول - وبلاگ نویسی هم دردسر دارد. دردسر اولش " به روز بودن" اش است. به روز بودن نه به آن معناست که " حرف روز"  یا  " کار روز"  یا  " مسایل روز"  و یا  " احوالات روزانه" ات را بنویسی. به روز- بودن یعنی " هر روز" چیزی روی صفحه وبلاگت باشد. حالا این " چیز" می خواهد خواندنی باشد یا نباشد. این چیز می خواهد مال خودت باشد یا نباشد. این چیز می تواند هر نوع چیزی باشد. از " چیز " معروف سریال طنز " بزنگاه " بگیر تا  " چیز" های سیاسی و اجتماعی و ادبی دیگر. این چیز می تواند – خوانندگان توجه داشته باشند من گفتم " می تواند"، نگفتم "باید"-- یک تحلیل علمی و منسجم درباره برخی از مسایل سیاسی یا اقتصادی باشد و از طرفی هم می تواند مشتی فحش نون و آبدار به فلان سیاستمدار پوپولیست اصلاح طلب اصولگرا باشد.

 این " چیز" میتواند یک غزل ناب از فلان شاعر قرن هفتم یا هشتم یا نهم یا دهم یا یازدهم یا دوازدهم یا حتی سیزدهم یا حتی چهارده هجری باشد. این "چیز" می تواند اس ام اس یک هفته گذشته باشد، البته بعد از انجام " پالایش و ویرایش" لازم از طرف نهادهای ذیربط. و در نهایت این " چیز" می تواند یک مجموعه جالب و جدیدی از عکس های خانوادگی باشد. این مورد هم باید پس از انجام " ویرایش و ادیت شدن" از جانب نه نهادهای مسوول و ذیربط، بلکه از جانب بزرگ خانواده باشد.

مخلص کلام اینکه: این " به روز بودن " بیشتر از آن که به " بودن " ربط داشته باشد به " روز" مرتبط است. می خواهم از زاویه دیگری به این واژه " روز" نگاه کنم. روز و شب ساده ترین و بدیهی ترین کلمات جهان هستی هستند که نمی توان کسی را تصور کرد که انها را نداند یا نفهمد. هم بچه هم بابا، هم مرغ هم کارمند، هم دزد هم سیاستمدار، هم چیز فروش هم چیز کش، خلاصه هرچه و هرکه را تصور کنی آنرا می داند. خیلی ساده و بدیهی بدون هیچ فکر کردنی.

... و اما دردسر های بعدی وبلاگ نویسی!!

 

دوممهم ترین مساله ای که این روزها در دنیای پرفراز و نشیب سیاست،-- که بعضی از سیاست مداران از یک جهت و بعضی دیگر از سیاست مداران باز هم از همان جهت و بعضی دیگر از " پس خورندگان" سیاست مداران از جهتی دیگر با آن درگیرند – مساله مهم و حیاتی و سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری تابستان سال آینده است.

سیاست مداران چه کسانی هستند؟ و پس خورندگان سیاست مداران چه کسانی ؟ این مثل روز روشن و بدیهی است که سیاست مداران – درست – همان کسانی اند که در تلویزیون نشان داده  و در روزنومه- ها نوشته می شوند. اینها سیاست مدارانند!

پس خوندگان سیاست مداران کیانند؟ این مثل شب، تاریک و نامعلوم است : اینها کسانی اند که از قبل کار و حرف و فکر – درست به همین ترتیب – و اراجیف و دروغ ها و جنایات و سیاست های سیاست- مداران " نان " می خورند. نان کامل و درسته که نه، پس مانده نان آنها را می خورند. هرکس می تواند در جرگه این گروه بزرگ و محترم قرار گیرد: از محافظ و معاون همان سیاست مدار تا فروشنده جراید !! اگر روزی کار سیاست تعطیل شود این پس مانده های نان هم جمع خواهد شد. البته باید بگویم که هیچ کس گرسنه نخواهد ماند. به لطف دولت آقایان و طرح خودبازده  اشتغال زایی، کار برای همه هست! اخیرا رادیو اعلام کرد گربه های ایرانی هم می توانند کار کنند. البته به شرط داشتن بعضی شرایط و احراز صلاحیت عقیدتی و سیاسی!!

 

سومسخن رانی ها و نطق های مطول و پرباری از جانب شخصیت های سیاسی در رثای شخص دولت نهم ایراد و پخش می شود. نه حتی در مدح خود دولت و نه حتی در تشویق و تمجید از برنامه های بزرگ تحولات اقتصادی و نه حتی در رثای سایر جوانب و چند و چون این دولت خدوم و رووف و قیوم و سدوم و مکتوم!.. نه . فقط در مدح و ثنای شخص دولت نهم!

آنچه بیش از همه بقیه مسائل برایم جالب و البته دردآور است استدلالات ماورایی این شخصیت هاست. چاره ای نیست. در یک مملکت به اصطلاح اسلامی! با تفکرات اسلامی ! با راهکارهای سیاسی و اقتصادی اسلامی! با خودروهای اسلامی ! با بانک های اسلامی ! با دولت اسلامی ! با وزرا و معاونان و شهرداری اسلامی ! باید انتظار شنیدن توجیهات اسلامی را هم داشت.

" ای اهالی سیاست ایران! اگر طرح های اقتصادی شما، اگر افکار و برنامه های شما، مردم را در رنج و سختی انداخته است اما موجب خشنودی و رضایت خداوند تبارک و تعالی شده است ، شما نباید ناراحت باشید. رضایت خداوند مهم تر و برتر از رضایت مردم است! شما فقط به تکلیف خودتان عمل کنید، کاری به مردم نداشته باشید..." ( نقل به مضمون از یک روزنامه)

همان توجیهات قدیمی: شما باید به تکلیف عمل کنید و کاری به نتیجه نداشته باشید. این جدیدترین و در عین حال متحجرانه ترین توجیه دینی و سیاسی ای بود که شنیدم. یک توجیه بسیار کارساز برای در رنج و سختی نگه داشتن مردم – این گوسفندان بی زبان جامعه-- از یک طرف و سرپوش گذاشتن و مکتوم کردن گند کاریهای اقتصادی شخص دولت نهم از طرف دیگر!!

 

چهارم- حرفی برای گفتن نیست. خداحافظ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 7:46  توسط محمد گنجی   | 

روزی روزگاری تهران...

۱- وقتی آدم حرفی برای گفتن و چیزی برای نوشتن و دردی برای فریاد کردن نداشته باشه باید چی کار کنه؟ خودم فکر می کنم باید خفه خون بگیره و تماشا کنه ببینه چی پیش می آد. بعضی وقت ها " به انتظار ببینم چی پیش می آد" هم که باشی خودش کاریه درخور تامل !  لااقل خودت رو سرزنش نمی کنی که لالمونی گرفتی و کاری نکردی. حداقلش یه کاری انجام دادی : نشستی دیدی انتظار کشیدی!

 

۲- بد زمونه ای شده لامذهب! این شهر و آدمهاش و دیواراش تو رو اسیر خودشون می کنن. برای من که اهل کوه و جنگل و دشت و درخت و دریا هستم این شهر کثافت لجن مثل یه خوره می مونه که شب و روز ذره ذره داره مغز و روح نااهل من رو می خوره. موندن توی این "کلان شهر تهران بزرگ" با این همه اسم و رسم احمقانه و پوچش تنها نتیجه ای که داره " حماقته".

 

۳- روزای نا امیدکننده ای در پیشه. ما هر روز فقیرتر و بدبخت تر می شیم. عمرمونو داریم به پای " امروزو سر کن خدا کریمه " هدر می دیم. تلویزیون اما خبرای خیلی خوبی نشون می ده. ما امسال قراره شکوفا بشیم. با این اره موتوری که دست حکومت هست امید شکوفاشدن یه " گل نرگس " هم نمیشه داشت. اما یادمون باشه حتما به خبرای امیدوارکننده ای که تلویزیون نشون می ده نیگا کنیم. چون ممکنه در شکوفا کردن یه جاهایی از وجودمون به ما کمک بکنه.

 

۴- من مطمئنم هیچ کسی توی این مملکت مشکل اقتصادی نداره یا مشکل آموزش یا حتی مشکل درمان و بهداشت. مردم ما فقط و فقط یه مشکل دارن و اون هم مشکل جنسیه! درست بیست و هشت ساله که مردم ما مشکل حاد جنسی دارن اما هیچ دولتی هیچ نهاد غیردولتی هیچ سازمانی و هیچ کسی نه چیزی درباره اش گفته نه چیزی درباره اش نوشته و نه حتی کاری برای رفع اون کرده.

 

۵- حتما میگین این پسر دیوونه است که میگه این مردم مشکل جنسی دارن. اتفاقا این سوالیه که من می خوام از این حکومت بپرسم. واقعا این حکومت فکر می کنه این ملت مشکل جنسی دارن؟ احتمال اینکه این حکومت همچین فکری بکنه خیلی خیلی زیاده. وگرنه اگه واقعا اینا عقل توی کله شون و غیرت توی ذاتشون و مروت توی دلشون و مردونگی توی خمیره شون وجود داشت که تا حالا درک می کردن که " مشکل این مردم چیه"؟

 

6- درنهایت اینکه من واقعا حرفی برای گفتن ندارم . اینها چرندیاتیه که هر مخالف نظام جمهوری اسلامی یا هر معاند و از خدا بی خبری می زنه. مهم اینه که خواننده و شنونده عاقل باشه !!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 17:1  توسط محمد گنجی   |